تبليغاتX
ابر سیاه
ای یار ای یگانه ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند...
بهار برای من پادشاه فصل ها نیست...

 

نوروز  نزدیک است و این روز ها همه در انتظار بهار هستند.بازار های خرید نوروز گرم است و همه مردم به

خرید های نوروزی خود مشغولند .........آتها که دارا هستند در بازارهای بورژوازی خرید میکنند و انها که ا

زقشر پایین جامعه هستند از دستفروشی ها ..........بازار های شلوغ و خرید های نوروزی همه را به

طرف خود میکشاند ....انها که موقعیت مالی مناسب ندارند باید مایحتاج خود را با اجناس بی  کیفیت

فراهم نمایند و پدر مادر های فقیر باید برای نگاه معصومانه کودکانشان در روز های نوروزی فکری

کنند...تبریز با بوی بورژوازی و ضجه ی کودکان درد آشناست .

نمی دانم چرا نسبت به بهار هیچ حسی ندارم واز بازار های نوروزی بیزارم . آنجا که در همه ی روز ها

بویژه در روز های خرید و اماده شدن مردم برای سال نو فقر را به وضوح در حالات و چهره های بسیاری از

مردم مشاهده میکنم و از دیدن کودکانی که کار میکنند درد میکشم و چهره ی ترک خورده ی پدران

دستفروش و کارگران رنج کشیده مرا می آزارد چگونه میتوانم بهار را دوست داشته باشم؟وقتی کودکان

معصوم کارگر با آینده ی مبهم را میبینم ...و قتی فاصله ی طبقاتی گرگ های بورژوا و حامیانش را پلید تر

می سازد و فقر را به جامعه هدیه میدهد و وقتی که جمله ی مولا علی (ع) به یادم می اید که ((کسی

گرسنه سر بر بالین نمیگذارد مگر آنکه توانگری از حق او بهره مند شده باشد)) وقصر های بر پا شده را

میبینم و سایه فساد و فحشا و نابرابری را در جامعه حس میکنم به این باور میرسم که بهار پادشاه فصل

ها نیست واین عقیده که بهار واقعی ما فرا نرسیده است...ومن در  انتظار بهار واقعی مردم درد کشیده

مینشینم بهاری که در آن فقر و فساد وتبعیض ونابرابری و...نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط میرحسن  |