|
ای یار ای یگانه ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند...
|
سلام گفتم اسفند ماه بر میگردم وحالا هم اومدم .........که بازم بنویسم .فکرای زیادی کردم این مدت
میخوام با یه سبک وشیوه ی جدید مطلب بنویسم یه خورده متفاوت از شیو ه ی قبلی............فعلا
مطلب خاصی به ذهنم نرسیده و شاید هم رغبت زیادی به نوشتن ندارم ولی چون قول دادم که بر
میگردم ...............آدم که رغبت نداره دلیل هم داره..............فقط دوای این روز های من ترانه هست
باید باز هم به ترانه های فرهاد برگردم باز هم باید با جمعه و ترانه ی بوی عیدی و برف و ...نفس بکشم
باز باید زمزمه های یک شب سی ساله ایرج جنتی رو ورق بزنم و شاید به از ریشه تا همیشه اردلان
سرفراز بر گردم وگاهی هم که یاد ولایت میکنم با ترانه های لری ایرج رحمانپور آرام بگیرم............بیشتر ا
ز این چیزی نمیگم و شما رو دعوت میکنم که یکی از ترانه های قدیمی خودمو بخونید.ابته من شاعر
نیستم بعضی وقت ها ترانه به سراغم می یاد و واسه دل خودم یه چیزایی مینویسم.(ناگفته نماند که
وبلاگ من بیشتر اجتماعی وفرهنگی هست ولی گهگاهی سعی میکنم از ترانه و شعر هم استفاده کنم
آدم که مطلبی نداره بنویسه چاره نداره...)
سادگی
ساده ام مث اقاقی
مث میخونه و ساقی
مث گم شدن تو اشکات
مث گریه از فراقی
ساده ام مث محبت
مث نمناکی بارون
مث کفتر سفیدی
که نشسته روی ایوون
سادگی همدم اشکام
میون فکرو خیالام
سادگی قصه ی من بود
قصه ی غربت اشکام
دل ساده به خیالش فکر آسمونو داره
کاش بدونه که دوباره سادگیش غمو میاره
حالا اون مونده و گریه تو شبا
نقش صدتا خاطره روی لبا
گریه دیگه بغض عشق عاشقه
باور عمق صدای بی صدا
ساده بودن غنچه ی تو روح نگاس
مث عشق عاشقای بی ریاس
فرصت معنی آب چشمه هاس
نبض پرسه های عاشق تو شباس
ساده ام مث اقاقی مث میخونه و ساقی
ساده ام...