|
ای یار ای یگانه ترین یار چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند...
|
تقديم به بنيامين دوست نازنين و وفادار
رفيق
رفيق من صداي من
نفس نفس ترانه اي
يه حرف ديروزي بزن
واسه شروع تازه اي
بزن به نام رازقي يه حرف عاشقانه اي
رو اين شب هميشگي يه نفس آبي بكش
شكوه بكن اي همصدا رو اين شبح يه بد بكش
بگو اين ضجه تو شبها دلامونو سياه كرده
بيا اي معرفت اي يار صدامون هم ريا كرده
تو اين خشكي ترين خشكي
لبام از تشنگي سيره يه بغضي با حسادت هاش مياد فريادو ميگيره
من از بي ياوري خستم
تواي عاشق بگير دستم
واسه شبهاي بي روزن
به نام دل بكن مستم
من و با هق هق شبهات
بگريون اي گل شبنم
كه وقت گريه از چشمات
مياد بارون با نم نم
من و تو جنس يك رنگيم
مث آب دشمن سنگيم
چه بي پيرايه با هم ما
مث خاك و مث برگيم
ترانه رفيق را خيلي پيشتر گفته بودم اين ترانه را به همه ي رفيقان خوب امروز و فردايم تقديم كرده بودم مي خواستم بعد از يك دوري نسبتا طولاني از وبلاگم با يك ترانه برگردم. ترانه ي رفيق را برگزيدم ،و اين ترانه را به بنيامين نازنين تقديم كردم دوست بزرگوار و همپرسه ي ساده و صميمي من در سالهاي دانشجويي اول در تبريز.ياد ان شبها به خير كه با بنيامين ساعت ها قدم مي زنيم و آنقدر گرم صحبت بوديم كه گذشت زمان را فراموش ميكرديم.
تشیع علوی تشیع وحدت است
تشیع صفوی تشیع تفرقه(دکتر شریعتی)
توهین یک آخوند(شیعه ی صفوی) به اهل تسنن
اسم مهدی دانشمند را قبلا شنیده بودم ،می دانستم واعظی است که با لحن طنز در بین بعضی از
مردم جایگاهی پیدا کرده است و به اصطلاح صاحب کرسی شده است. میدیدم فیلم سخنرانی هایش به
سرعت بیرون می آید و متاسفانه حتی در سطح دانشگاه که که محیطی کاملا علمی است هم توسط
گروههای مذهبی پخش می شود وبه عنوان یک تئوریسین مذهبی شناخته می شود. تصاویر
بزرگ وی در بسیاری شهر ها پخش می شود و سخنرانی های وی در حسینیه ها و مساجد برگزار
میشود . موسسات وگرو های مذهبی از وی به عنوان استاد دانشمند یاد میکنند و خیلی از مصائب و
بدبختی های دیگر.چندی پیش متاسفانه کلیپی از سخنرانی این آخوند را دیدم که ای کاش هرگز
نمیدیدم ،در این سخنرانی این آخوند با بی شرمی تمام به برادران اهل تسنن و بزرگان آنها توهین و با
الفاظ رکیک و وقیحانه به عقاید آنها حمله میکند وبه زعم خود با استناد به فقه شیعه آنها را
حرام...مینامد.ودر جواب نامه ای که از وی خواسته شده بود که دست از توهین بردارد زشت ترین جواب
ممکن را می دهد که شان اسلامی ما اجازه نمی دهد انها را درج کنیم.وی در این سخنرانی انتقاد به
به وی را در حکم زنازادگی میداند و با تحریف در آرا و مبانی جمهوری اسلامی نه امام خمینی(ره) و
نه رهبری را منادی وحدت اسلامی نمی داندو احتمالا با کنایه ای غیر مستقیم به مرحوم آیت الله
طالقانی وی را پرچم دار وحدت مینامد و حتی این روحانی بزرگوار را را مورد حمله قرار میدهد. این
روحانی بی سواد گویا فراموش کرده است که انقلاب اسلامی ما خود منادی وحدت وشکوفایی اسلامی
است . تاسف من وقتی بیشتر میشود که میبینم که بعد از بزرگانی مانند مطهری ها و شریعتی ها و
مفتح ها چه کسانی پرچم دار اسلام محمدی شده اند که این چنین آبروی تشیع را به خطر می اندازند
وبه اختلاف شیعه و سنی دامن می زنند و در هر زمینه ای که وارد بحث میشوند آن را به لجن
تبدیل میکنند اینها نمونه ای واضح از شیعیان صفوی هستند که دکتر علی شریعتی چه زیبا چهره ی آنها
را ترسیم می کند در مقابل از تشیع علوی از تشیع راستین نام می برد که تشیع عدالت، صداقت،تشیع
عقلانیت و...است. امروز شریعتی نیست که جواب گستاخی های اینها را بدهد و ما نیزبی مسئولیت
هستیم که نمی توانیم با الگوی روشنفکری دینی علیه اینها که آبروی اسلام را برده اند کاری کنیم
(دوستانی که میخوان کلیپ سخنرانی تاسف بار دانشمند رو دانلود کنند پایین رو کلیک کنن)
(به خاطر درج کردن این کلیپ در وبلاگ از تمامی مسلمانان عذر خواهی می کنم)
تشیع علوی و تشیع صفوی در نگاه دکتر شریعتی
تشیع علوی تشیع شناخت است
تشیع صفوی تشیع جهل است
تشیع علوی تشیع سنت است
تشیع صفوی تشیع بدعت است
تشیع علوی تشیع وحدت است
تشیع صفوی تشیع تفرقه
تشیع علوی تشیع عدل است (عدل در جهان ، در جامعه ، در زندگی)
تشیع صفوی تشیع عدل است (عدل در روز قیامت ، مربوط به زندگی پس از مرگ)
تشیع علوی تشیع پیروی است
تشیع صفوی تشیع ستایش
تشیع علوی تشیع اجتهاد است
تشیع صفوی تشیع جمود
تشیع علوی تشیع مسئولیت است
تشیع صفوی تشیع تعطیل همه ی مسئولیت ها
تشیع علوی تشیع آزادی است
تشیع صفوی تشیع عبودیت
تشیع علوی تشیع انقلاب کربلا است
تشیع صفوی تشیع فاجعه ی کربلا
تشیع علوی تشیع شهادت است
تشیع صفوی تشیع مرگ
تشیع علوی تشیع توسل برای تکامل است
تشیع صفوی تشیع توسل برای تقلب...........
انصراف خاتمی من و دوستانم را نگران کرده است اما...
خاتمی،بازرگان واخلاق در سیاست

انصراف سید محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین کشورمان از حضور در انتخابات ۸۸گرچه برای من و
دوستانم خبر ناگواری بود و دغدغه ی ما را برای به قدرت رسیدن اصلاحات را دوچندان کردولی پیام
مهمی را در پی داشت خاتمی شخصیتی روشنفکر است و منش والای وی بی گمان هم راستا با
مبحث اخلاق در سیاست است.انصراف خاتمی،رویکرد و بیانیه ها و سخنان وی در طی سالیان اخیر و
در دوران ریاست جمهوری و واکنش های مخالفانش مرا به یاد مهندس بازرگان این آزاد مرد ایران
زمین و آزادی خواه تمام عیار می اندازد که در راه آزادی عقیده و بیان و گفتمان جمهوری خواهی و
اسلامیت همراه با ملیت محوری،آنچنان ثابت قدم می ایستد که آماج حملات وحشیانه جناح متحجر قرار
می گیرد.شخصیتی که امام خمینی (ره) وی رابه عنوان فردی مومن،متدین و عقیده مند به دیانت معرفی
میکند در هنگام سرستی دولت موقتُ ُو بعد از آن در دوران نمایندگی مجلس و چه در دوران انزوا چه
مصیبت ها که که از دست افراد دون نچشید و چه رنج ها که متحمل نشد.
آری گفتمان مهندس بازرگان در آن دوران گفتمان دموکراسی خواهی و جامعه ی مدنی بود که در آن
دوران قشری متحجر و بنیادگرا سد راه وی و برنامه هایش شدند و منش و رویکرد وی را بر نتافتند و آنچنان
عمل کردند که بازرگان و دولت موقت دیگر در آن فضای سنگین مجال نقش آفرینی نیافتند تا رسالت
پویای خود را به نمایش بگذارند و دست آخر استعفا...
بازرگان هیچ گاه اخلاق را فدای سیاست نکرد،در راه عقاید خود پافشاری می کرد .در بیدادگاه
ستمشاهی بر سر آن عقاید مدت ها طعم تلخ زندان را چشیده بود و بعد از انقلاب هرگاه احساس
مسئولیت می کرد با صلابت و اقتدار و شجاعتی وصف ناشدنی نظرات خود را بیان میکرد پا به عرصه می
نهاد.بازرگان اگر می خواست می توانست سال ها بزرگترین منصب ها را دراختیار داشته باشد ولی
منش اخلاقی وی در فضایی که لحضه به لحضه عرضه را بر وی و همفکرانش تنگ می کرد اجازه
نمی داد که همراه با جماعتی شود که با آنها نه در کلام و نه در مرام همگام است.وی فراتر از زمان خود
می اندیشید این چنین بود که گفتمان وی در فضای دهه شصت خریداری نداشت آنچنان که جماعتی از
اصلاح طلبان امروزی در مقام مخالفت با وی در آمده بودند .
دوم خرداد و جنبش اصلاح طلبی به صورتی آهسته تر همان آرای بازرگان را در سر می پروراند که در
خرداد 76باپیروزی قاطع روحانی برجسته ای چون سید محمد خاتمی فضای بسته ی جامعه ایران را به
سمت هوایی تازه سوق دادو.شعار هایی چون دموکراسی خواهی ُ اصلاح طلبی دینی ،جامعه ی
مدنی که مصداق آن آزادی بیان و عقیده،عدالت و برابری و...است بار دیگر زنده شد و میخواست که راه
خود را بپیماید اما اصلاحان و جریان نواندیشی باز با هجوم سخت جریان اقتدار گرا مواجه شد و بحران
های از پیش طراحی شده درپی براندازی اصلاحات بود و از هر راه غیر اخلاقی استفاده میکرد که تا مانع
تحقق جریان اصلاحات باشد زیرا اصلاح طلبی را با اقتدار گرایی میانه ای نیست و خطری است برای
منافع ریشه ای آنان.خاتمی گرچه شجاعت و صراحت بازرگان را نداشت ولی همچون او استوار بر سر
عقیده و راهی که انتخاب کرده بود ایستاد،هیچ گاه برآن نشد که با مخالفانش و تهمت های ناروای آنها با
بی مهری و تندخویی برخورد نماید و حتی در جواب آنها اعلام نمود که زنده باد مخالف من.
در طی دو دوره ی 4 ساله جریان اصلاحات با تمام موانع پیش می رفت ولی برنامه ها و شعار های
خاتمی هنوز به طور کامل تحقق پیدا نکرده بود کمی کم کاری و عدم قاطعیت خاتمی و بیشتر از آن موانع
بزرگ جناح مخالف اصلاحات از عمده ترین دلایل آن بود.دوران ریاست جمهوری خاتمی به پایان رسید و با
عدم اجماع اصلاح طلبان بر سر کاندیدای واحد نتیجه رقابت را به رقیب خود واگذار کردند و گفتمان
مصباحی جای نو اندیشی دینی را گرفت.جریان اصلاحات با شکست خود در انتخابات ۸۴منزوی
گشت وجریان اصول گرایی دولت را در دست گرفت در ایتجا مجال آن نیست که به دلایل شکست
اصلاحات اشاره شود که آن خود حکایت مفصلی دارد .فضای بعد ازسال هشتاد و چهار فضایی کاملا
متفاوت با دوران اصلاحات است.پوپولیسم سر بر می آورد.تخریب و انزوای اصلاح طلبان بیشتر می شود
فضای نقد و گفتگو بسته می شود،تورم و گرانی بیداد میکند و وجهه ی ایران در دنیا که با لطف حضور
خانمی کمی بهتر و معتدل شده بود باز به سمت تیرگی میرود،تحریم های بین المللی بیشتر می شود
و....اینجاست که خاتمی احساس مسئولیت می کند و در دوران زمامداری احمدی نژاد سعی در همگام
کردن و هماهنگی اصلاح طلبان می نماید.سفر ها و دیدار ها، مقاله ها و گفتگو نشان از جدیت خاتمی
دارد و اما باز تخریب خاتمی از رسانه های وابسته به اقتدار گرایی که روزی وی را وابسته به غرب می
دانند و روزی دیگر وی را متهم به دست دادن با زنان و دیگر تهمت ها و توهین های دیگر.ولی خاتمی
همچنان ماند و استوار بود.در این فضای بسته نا گهان خاتمی با احساس مسئولیت تمام اعلام نمود که
در انتخابات ریاست جمهوری برای بار دیگر نامزد می شود،خبر حضور خاتمی موجی از شعف و امید را در
دلهای مردم برای بار دیگر زنده کرد.در صورت حضور حداکثری مردم شرکت او در انتخابات مسلما با
شکست اصول گرایی همراه می شد ولی آنچه خاتمی را نگران کرد حضور دو نامزد دیگر از جناح اصلاحات
در عرصه ی انتخابات است منش خاتمی حکم میکند که اصلاحات مهم است و باید از دو دستگی پرهیز
کرد .میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی اعلام حضور کردند و خاتمی در یک اقدامی بزرگ برای
جلوگیری از تفرقه و جدایی اصلاح طلبان و با امید اجماع صحنه را به سود دیگر یاران ترک میگوید تا
سیاستمدار اصلاح طلب ما به دیگر فتنه گران و تهمت زنان درس اخلاق بیاموزد و بگوید که برای ما
اصلاحات مهم است و اینکه یا با میر حسین موسوس و یا با شیخ مهدی کروبی اصلاحات باید پیاده
شود ...
خاتمی رفت و گرچه ما را نگران کرده است که دیگر چهره های اصلاح طلب توانایی جذب آرای مردم را
همچون وی نداشته باشند ولی درس اخلاق او و به عبارت دیگر اخلاق سیاسی وی همچون مهندس
بازرگان ما را به این رساند که بدانیم و بفهمیم که اصلاح طلب کیست و اصلاح طلبی چیست...
نوروز نزدیک است و این روز ها همه در انتظار بهار هستند.بازار های خرید نوروز گرم است و همه مردم به
خرید های نوروزی خود مشغولند .........آتها که دارا هستند در بازارهای بورژوازی خرید میکنند و انها که ا
زقشر پایین جامعه هستند از دستفروشی ها ..........بازار های شلوغ و خرید های نوروزی همه را به
طرف خود میکشاند ....انها که موقعیت مالی مناسب ندارند باید مایحتاج خود را با اجناس بی کیفیت
فراهم نمایند و پدر مادر های فقیر باید برای نگاه معصومانه کودکانشان در روز های نوروزی فکری
کنند...تبریز با بوی بورژوازی و ضجه ی کودکان درد آشناست .
نمی دانم چرا نسبت به بهار هیچ حسی ندارم واز بازار های نوروزی بیزارم . آنجا که در همه ی روز ها
بویژه در روز های خرید و اماده شدن مردم برای سال نو فقر را به وضوح در حالات و چهره های بسیاری از
مردم مشاهده میکنم و از دیدن کودکانی که کار میکنند درد میکشم و چهره ی ترک خورده ی پدران
دستفروش و کارگران رنج کشیده مرا می آزارد چگونه میتوانم بهار را دوست داشته باشم؟وقتی کودکان
معصوم کارگر با آینده ی مبهم را میبینم ...و قتی فاصله ی طبقاتی گرگ های بورژوا و حامیانش را پلید تر
می سازد و فقر را به جامعه هدیه میدهد و وقتی که جمله ی مولا علی (ع) به یادم می اید که ((کسی
گرسنه سر بر بالین نمیگذارد مگر آنکه توانگری از حق او بهره مند شده باشد)) وقصر های بر پا شده را
میبینم و سایه فساد و فحشا و نابرابری را در جامعه حس میکنم به این باور میرسم که بهار پادشاه فصل
ها نیست واین عقیده که بهار واقعی ما فرا نرسیده است...ومن در انتظار بهار واقعی مردم درد کشیده
مینشینم بهاری که در آن فقر و فساد وتبعیض ونابرابری و...نیست
سلام گفتم اسفند ماه بر میگردم وحالا هم اومدم .........که بازم بنویسم .فکرای زیادی کردم این مدت
میخوام با یه سبک وشیوه ی جدید مطلب بنویسم یه خورده متفاوت از شیو ه ی قبلی............فعلا
مطلب خاصی به ذهنم نرسیده و شاید هم رغبت زیادی به نوشتن ندارم ولی چون قول دادم که بر
میگردم ...............آدم که رغبت نداره دلیل هم داره..............فقط دوای این روز های من ترانه هست
باید باز هم به ترانه های فرهاد برگردم باز هم باید با جمعه و ترانه ی بوی عیدی و برف و ...نفس بکشم
باز باید زمزمه های یک شب سی ساله ایرج جنتی رو ورق بزنم و شاید به از ریشه تا همیشه اردلان
سرفراز بر گردم وگاهی هم که یاد ولایت میکنم با ترانه های لری ایرج رحمانپور آرام بگیرم............بیشتر ا
ز این چیزی نمیگم و شما رو دعوت میکنم که یکی از ترانه های قدیمی خودمو بخونید.ابته من شاعر
نیستم بعضی وقت ها ترانه به سراغم می یاد و واسه دل خودم یه چیزایی مینویسم.(ناگفته نماند که
وبلاگ من بیشتر اجتماعی وفرهنگی هست ولی گهگاهی سعی میکنم از ترانه و شعر هم استفاده کنم
آدم که مطلبی نداره بنویسه چاره نداره...)
سادگی
ساده ام مث اقاقی
مث میخونه و ساقی
مث گم شدن تو اشکات
مث گریه از فراقی
ساده ام مث محبت
مث نمناکی بارون
مث کفتر سفیدی
که نشسته روی ایوون
سادگی همدم اشکام
میون فکرو خیالام
سادگی قصه ی من بود
قصه ی غربت اشکام
دل ساده به خیالش فکر آسمونو داره
کاش بدونه که دوباره سادگیش غمو میاره
حالا اون مونده و گریه تو شبا
نقش صدتا خاطره روی لبا
گریه دیگه بغض عشق عاشقه
باور عمق صدای بی صدا
ساده بودن غنچه ی تو روح نگاس
مث عشق عاشقای بی ریاس
فرصت معنی آب چشمه هاس
نبض پرسه های عاشق تو شباس
ساده ام مث اقاقی مث میخونه و ساقی
ساده ام...
به دوستان سر میزنم. یا علی
نامه ای به رضا حبیبی (مسئول تشکیلات انجمن اسلامی سابق دانشگاه تبریز)
(خدایا در برابر آنچه انسان ماندن را به تباهی میکشاند مرا با نداشتن و نخواستن رویین تن کن)
سلام دوست خوبم رضا این نامه را با نیایشی از معلم شهید شریعتی آغاز کردم چون تو خود این نیایش
را خوب درک کرده ای و در طول چند سال آشنایی ما آن را آشکارا در حالات و عملکرد تو دیدم و اکنون
این ماییم با خاطرات فراموش نشدنی و روز های پر فرازو نشیب گذشته و بار سنگین بر دوش ...
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا
چرا مجاهدین...
سال گذشته همین وقتا بود که با چند نفر از دوستان 
برای دیدن لطف الله میثمی به تهران رفتیم انگیزه ی این
دیدار استفاده از تجارب و گفته ها و تحلیل کتاب خاطرات
ایشون بود.دوست عزیزم علی مهدویه برای تابستون دو
جلد کتاب خاطرات این مجاهد نستوه رو به من و دیگر
بچه ها دادن که ما با مطالعه ی این کتاب دیدی جامعتر
نسبت به جریان شناسی سیاسی معاصر ایران داشته
باشیم با مطالعه ی خاطرات مهندس میثمی اظطراب من
در مورد یک مسئله بیشتر شد که چگونه میشود از نسل
مجاهدان بزرگ ونستوه مانند شهیدان حنیف نژاد-بدیع
زادگان وسعید محسن و رضایی ها و مشکین فام
ها .............
هسته ی سازمان بعد از اعدام سران هم به
انحراف و ضربه ۵۴ (مارکسیست شدن قسمت اعظم
سازمان)وهم منحرف شدن اعضای باقیمانده (منهای عده
ای معدود)دچار شود. چگونه میشود که مسعود رجوی
که با آن حجم مطالعه و نوشتن جزوه های مذهبی و
تفسیر قرآن کریم به یکباره تبدیل به یک تروریست روانی
و خیانتکار به سرزمین مادریش میشود آنجا که به قتل و
کشتار مردم بی گناه می پردازد و خود را خدا و رهبر
برگزیده ی ایران مینامد و درهمکاری با رژیم بعث عراق
دربرابر صدام با اشاره به وی میگویید من وطنم را با
صاحبش میخواهم..........میثمی تا حدودی به این سوال
و اظطراب من جواب داد و غرور و خودکامگی را دلیلی برای
انحراف ذکر کرد و مانوس شدن با فهم اصیل قران و
پرهیز از تفسیر نابجا و بازگشت به قرآن را توصیه کرد اما
هنور هم این اظطراب به خاطر غفلت ها و کم کاریها در
من بوجود آمده که شاید حوادثی آنچنان مرا در خواب غفلت فرو
ببرد که از راه و هدفم باز بمانم و یا منحرف شوم..........
اینچنین است که از خدای خود درخواست میکنم که ربنا
لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و ربی اختیار سوره ی والعصر
را به یاد می آورم که قسم به عصر که انسان ها
در تباهی اند مگر آنانکه................
سلام دوستان عزیزم
مدتی بود به دلیل گرفتاری و مشغولی ننوشته بودم و در این مدت روز های مهمی
سپری شد که جا داشت در مورد آن روز ها مطلبی مینوشتم ۹شهریور سالروز
درگذشت فرهاد مهراد خواننده ی بزرگ مملکتمون بود
و همچین مصادف بود با
سالگرد ربوده شدن امام موسی عزیزمان و ما همچنان از این رو حانی قدیس بی خبریم و همچنان چشم انتظار ...
۱۷شهریور را که همه میشناسیم سالگرد قیام خونین در حوای میدان ژاله تهران و
فدا شدن شقایق های پرپر ایران زمین

و۱۹ شهریور سالگرد درگذشت پدرطالقانی پیر زجر دیده و زندان کشیده و مرد مدارا و
عمل مرد حق و حقیقت به راستی که طالقانی برای تمام ملت ایران
مانند یک پدر بود ..................۳۱ شهریور هم در راه است و سرآغاز جنگ ۸
ساله و تهاجم وحشیانه رزیم بعث عراق.......... . راستی برای همه ی این عزیزان
دعا کنیم
به یاد شهید مظلوم مهندس تندگویان وزیر
نفت کابینه شهید رجایی...........
زندگی نامه:
محمد جواد تندگويان در سال 1329 شمسي در تهران به دنيا آمد و پس از اتمام تحصيلات متوسطه و ورود به دانشگاه نفت آبادان با درجه مهندسي نفت فارغ التحصيل شد. وي در دوران تحصيل مبارزات خود عليه رژيم پهلوي را ادامه داد و در سال 1352 توسط ساواک دستگير شد و به 11 ماه حبس محکوم گرديد. ايشان پس از پيروزي انقلاب به مديريت يک کارخانه در رشت رسيد. او پس از مدتي به وزارت نفت دعوت شد و به عنوان مدير مناطق نفت خيز جنوب مشغول به کار گرديد. در هنگام بررسى پرونده هاى كاركنان صنعت نفت، شهيد تندگويان به كار در وزارت نفت دعوت و به سمت عضو اصلى كميسيون پاكسازى در آبادان برگزيده شد، چند ماه بعد سرپرست مناطق نفتخيز جنوب شد كه با تلاش هاى بى وقفه موفق به بهره بردارى، حفارى و مهار چاه ها شد، به گونه اى كه علاوه بر مطبوعات داخلى، مطبوعات خارجى به توانايى او در مهار گاز يكى از چاه هاى مناطق نفتخيز اشاره كردند.
در همين زمان توسط شهيد رجايى به سمت وزير نفت به مجلس پيشنهاد شد كه با اكثريت آرا به سمت وزير نفت منصوب گرديد. او ديدگاه وسيع و جامعى در صنعت نفت داشت: هدف از فروش نفت را به دست آوردن ارز مورد نياز براى خريد كالاهاى سرمايه اى و ايجاد صنايع جديد مى دانست كه اين امر كشور را به سوى صنعتى شدن سوق مى داد. قصد داشت صنعت نفت را كه به صورت تافته اى جدا بافته بود به نهادى مردمى تبديل كند و با وقوع جنگ تصميم داشت صنعت نفت را در سراسر كشور پراكنده كند تا از آسيب پذير بودن آن كاسته شود. به تبديل نفت خام به فرآورده هاى گران قيمت از جمله پتروشيمى مى انديشيد، اولويت دولتش را به گازرسانى به مردم به ويژه مناطق محروم اختصاص داده بود.
شهيد تندگويان خود را فرزند انقلاب مى دانست و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمى ديد و براى تقويت روحيه كاركنان شركت نفت به مناطق جنوب سفر مى كرد. اين كار او سبب مى شد كه اولاً كاركنان صنعت نفت خود را در شرايط جنگى تنها نبينند، ثانياً تصميمات متخذه در كمترين زمان ممكن اجرا شود. در يكى از اين بازديدها، در 12 آبان ماه ۵۹ در حالى كه چهل روز بيشتر از وزارتش نگذشته بود، در نزديكى پالايشگاه آبادان به اسارت نيروهاى بعثى در آمد.
رژيم بعث عراق اسارت وزير نفت را حربه اى براى تبليغات پيروزى هاى خود مى دانست ولى به سرعت دريافت كه تندگويان كسى نيست كه حتى در اسارت تسليم خواسته هاى ناصوابشان شود و روح بلندش بزرگتر از آن بود كه در تسخير مشتى دون بگنجد، در كنفرانس بالى با يك حركت بسيار ساده هيات اعزامى ايران تمام حصارهاى رژيم بعث يك باره در هم شكست و عكس شهيد تندگويان بر روى صندلى خالى وزارت نفت ايران تمام دوربين هاى دنيا را به خود معطوف كرد و در كمترين زمان ممكن به اقصا نقاط جهان مخابره شد و خبر مظلوميتش را به رخ دون صفتان كشيد.
جنگ پايان يافت و مردم ايران آغوش گرم خود را پذيراى احرارشان كردند، ولى در ميان سفراى آزادى خبرى از مجاهد بزرگ نبود. آرى، «جواد» به آرزوى جاودانه اش رسيده بود، و روح بلندش به سوى پروردگارش بال گشوده بود.
پيكر اين شهيد بزرگوار پس از 11 سال اسارت در 29 آذر 1370 ش. به خاک ايران منتقل شد و در كنار نخست وزيرش، در جوار شهداي هفتم تير در بهشت زهرا آرام گرفت. روحش شاد.